خواجه نصير الدين طوسي

 

خواجه نصیر طوسی :

بررسی ما از زندگی فکری و عقلانی در دولت اسماعیلی بدون اشاره به خواجه نصیرالدین طوسی ، بزرگترین منجم و ریاضیدان روزگار خود کامل نیست. نصیرالدین در سال 1201/597 در شهر طوس در خراسان متولد شد. از آغاز زندگی استعدادی پیشرس و استثنایی برای کسب دانش از خود نشان داد و مصمم بود که برای کشف حقیقت تلاش کند . در سرگذشتنامۀ خود نگاشتش به نام سیر و سلوک وی مختصری دربارۀ رشد عقلانی خود آورده است. [11] وی پس از آنکه در علوم روزگار خود چون علم کلام و فلسفه و ریاضیات و نجوم استادی یافت احساس کرد که هنوز از حقیقت همان اندازه دور است که در آغاز بوده است. آنچه بیش از هر چیز دیگر او را مأیوس و نومید می گردانید اختلاف شدید عقاید و نظریاتی بود که دربارۀ اساسی ترین مسائل زندگی و دین با آن مواجه می شد. اما هنوز یک مذهب و مکتب فکری بود که وی در آن پژوهش نکرده بود و آن متعلق به اسماعیلیان بوده وی تحقیقات خود را به سمع حکمران اسماعیلی قهستان ، شهاب الدین ، رسانید و بعدا با او به کوتاهی در نزدیکی قلعۀ گردکوه دیدار کرد. بعد از آن اتفاقا به بعضی از خطابات و مواعظ حسن دوم ، آغازکنندۀ قیامت ، برخورد. این کشف چنان اثر عمیقی در طوسی داشت که در سال 1224/621 به کیش اسماعیلی گروید.

در 1224/621 یا اندکی بعد از آن ، طوسی به خدمت حکمران جدید اسماعیلی قهستان ، ناصرالدین محتشم، به عنوان عالم مقیم در قلعه قائن ، درآمد. خود ناصرالدین محتشم مردی بغایت دانشمند بود و طوسی را در مطالعات و تحقیقات فلسفی و علمیش تشویق کرد. از میان چندکتابی که خواجه در اینجا پرداخت ، معروفترین آنها اخلاق ناصری است که تلفیق و ترکیب استادانه ای از فلسفۀ اخلاق نو افلاطونی و اسلامی است. [12] پس از ده سال تحقیق و تتبع در قائن ، طوسی را به الموت دعوت کردند. اکنون وی می توانست آزادانه از منابع غنی کتابخانۀ الموت بهره ور شود ، و در عین حال با دانشمندان دیگر در حمایت امام علاءالدین محمد کار کند . بیست سال بعد یکی از پربارترین دوران زندگی طوسی بود ، و در طی آن تعداد زیادی کتاب دربارۀ فلسفه ، ریاضیات ، نجوم و علوم کاربردی نوشت. بسیاری از این کتابها به علت آنکه خوانندگان بسیاری را از ورای الموت جذب کرده بود ، باقی مانده اند و هنوز هم به دقت در مجامع علمی ایران مطالعه و بررسی می شوند. علاوه بر آثار علمیش خواجۀ طوسی تعدادی کتاب هم اختصاصا دربارۀ اسماعیلیه نوشت که از آن جمله است روﺿﺔ التسلیم [13] که بیان جامع فلسفی عقاید اسماعیلی در دوران قیامت است.

زندگی و آثار خواجه نصیرالدین طوسی به خوبی اهمیت زندگی عقلانی و فرهنگی اسماعیلی را در دهه های آغازین قرن سیزدهم/هفتم و نقش الموت را در پیشبرد و ترویج دانش نشان می دهد.      2600/100

 

 

"استاد مينوي در آخرين روزهاي حيات پس از خونريزي مغزي يادداشتي در بيمارستان دربارة خواجه نصير الدين طوسي و رابطه او با اسماعيليه نوشته بودند كه به من سپردند اين يادداشت آخرين يادگار قلمي اوست و نشان دهنده آنست كه تا دم واپسين از انديشه كارهاي علمي خويش فارغ نبوده اند، آنرا ذيل مقاله ايشان به چاپ مي رسانيم اگر لغزشهايي در بعضي از جمله ها ديده مي شود از آن روست كه به سبب كسالت مجال دوباره خواندن نيافتند. "عليرضا حيدري مصحح اخلاق ناصري"

مجتبي مينوي استاد دانشگاه و خواجه نصير شناس در واپسين عمرش در بستر بيماري تعصبات را كنار گذاشته و چنين اعتراف مي كند:

. . .  اينكه خواجه نصيرالدين گفته باشد كه مرا دستگاه اسماعيليه مانند محبوس و بر خلاف ميلش نگاه داشته باشد، بنده درست نمي دانم و ناروا مي دانم چنين گفته اي را به او نسبت دهم نويسندگان پيرو مذهب شيعه اثني عشري براي اينكه او را تبرئه كنند از تهمت باطنيگري اين سخن را ساخته اند تا قلمداد كنند كه به اجبار چندي پيروي از آنان كرده سخن ايشان را باز گو كرده است.

استاد علامه جلال الدين همايي در يكهزارصدمين سالروز تولد رودكي در اول اسفند ماه 1347 در دانشگاه تهران كه هم زمان در مجله راديو چاپ و از راديو ايران پخش شده ميگويد:

. . .  خواجه نصير طوسي كه از افواه بزرگان و علماء و در كتب علمي و فلسفي كلام و رياضي به عنوان "محقق طوسي" و"خواجه طوسي" و گاهي مطلق در مقابل شيخ مطلق يعني ابو علي سينا گفته مي شود.

 بنابر معروف و ضبط اصح مأخذ از قبيل جامع التواريخ رشيدي بامداد روز دوشنبه يازدهم جمادي الاولي 596 در طوس متولد شده و غروب روز دوشنبه هفدهم ذي الحجه 672 وفات يافت و فرداي آن شب كه مصادف با روز عيد غدير شيعيان بود در جوار حضرت كاظمين به خاك رفته و تربتش هم اكنون زيارتگاه مسلمانان است.

مدت عمرش هفتاد و پنج سال و هفت ماه و هفت روز اما بركت عمرش از جهت كثرت آثار مهم كه از وي تراوش كرده نيز از جهت بقاي  نام و آثار برجسته ارزنده اش بيش از هزار سال بود. 263/5  و 390/17

خواجه نصير. . . خواجه طوسي، استاد البشر، عقل حادي عشر و معلم ثالث در سال 597
هـ . ق در شهر طوس زاده شد. . . 1690/665

ابن الغوطي در الحوادث الجامه مينويسد: (خواجه مردي فاضل و كريم الاخلاق و نيك سيرت و فروتن بود و هيچ گاه از درخواست كسي دلتنگ نميشد و حاجتمندي را رد نميكرد و برخورد او با همه به خوشرويي بود. او در انواع علوم عقلي و نقلي بويژه فلسفه، كلام و رياضي يگانه زمان بود و در سراسر زمينهاي اسلامي به دانش و فهم و كياست شهرت بسزايي داشت و لقب استادالبشر و عقل حادي عشر نيز بدين مناسبت به او داده شده است.)1690/666

درگير و دار حمله مغول در پي مقام امني بود تا به تحقيقات خود ادامه دهد و چنين جايي در آن زمان جز در قلعه هاي اسماعيلي و محدودة حكومت آنان وجود نداشت. از قضا بزرگ اسماعيليان قهستان (خراسان جنوبي) ناصرالدين محتشم كه خود اهل فضل و دانش بود. مقدم علما و بخصوص راضيدانان را گرامي ميداشت و خواجه بدين سبب و هم به مناسبت اينكه اسماعيليان نيز از فرق شيعه بودند به دستگاه ناصرالدين عبدالرحيم محتشم رفت و مدتي نزد او به عزت و احترام زندگي كرد و برخي از كتابهاي عمده خود از جمله اخلاق ناصري، را در همين دوران نوشت.1690/667

خواجه نصير الدين طوسي بيشتر علوم زمان خود خاصه فقه، اصول، حكمت، كلام، منطق، رياضي، نجوم و اخلاق را به خوبي ميدانسته و در هر زمينه آثار ارزنده اي از خود به يادگار گذاشته است. شماره آثار او را تا 64 جلد نوشته اند و به تحقيق كم از 55 نيست. بيشتر اين كتابها و بخصوص مهمترين آنها را در قلاع اسماعيليه - كه آسايش نسبي داشته، نوشته است.1690/668

كتابهاي خواجه هم پرارزش و هم سودمند است و بيشتر آنها از همان ابتداي تأليف مورد توجه كامل دانشمندان قرار گرفته و شرحهايي بر آن نوشته شده است. بسياري از آثار خواجه به زبانهاي خارجي مانند آلماني، فرانسه، روسي، انگليسي و لاتين ترجمه و چاپ شده است.1690/668

خواجه نصير حدود پنجاه تأليف مهم فارسي و عربي دارد از نوع تحرير مجسطي و تحرير اقليدس و شرح اشارات و تجريد و تذكره هيئت با مقايسه اي ساده اگر عالمي باشد سه كتاب در طي عمرش تأليف كند بركت عمر خواجه معادل هزار سال اعصار ديگران مي شود از جمله آثار علمي خواجه، كتاب تحرير اقليدس، هندسه و تجريد العقايد كلام او را با شرح ملا علي قوشچي. 390/17 و263/6

شرح اشارات فلسفه و منطق و تذكره هيئت استدلالي او را با شرح خضري و سي فصل معرفه التقويم و بيست باب اسطرلات او را با شرح بيرجندي و نيز قسمتي از كتاب اخلاق ناصري را تا آنجا كه مربوط به فلسفه نظري است در جزو دروس رسمي مستمر همه روزه يا يا جزو دروس تعطيلي پيش از استادان عالي مقام بزرگوار خوانده ام، از جمله استادان در حال حاضر جناب استاد علامه حضرت آيت الله العظمي آقاي حاج آقا رحيم ارباب اصفهاني دامت بركاته كه شرح تذكره خضري را در خدمت ايشان تلمذ كرده ام شرح بيست باب بيرجندي را كه پيش عالم رياضي دان مشهور اصفهان حاج مير سيد علي جناب رحمه الله عليه خوانده‏ام. 390/7 و 263/7

و بالجمله ساليان دراز در ضمن درس و بحث كلمه خواجه با احترام و تعليم هر چه تمامتر ورد زبان من بوده است و چه بسا روزها كه در يك درس و مباحثه با طلاب بيش از صد بار كلمه مقدس كه ملازم با يك دنيا عظمت و معرفت است به گوش من مي رسيد و يا به زبانم جاري مي شد. بعداً نيز با مؤلفات ديگر خواجه اعم از كتب علمي و يا ادبي وي مأنوس بوده و به قدر توفيق مطالعه كرده ام، در اثر همين ممارست و آشنايي متمادي با آثار خواجه است كه اين عقيده براي بنده حاصل شد كه او را بعد از ابوريحان بيروني و ابو علي سينا، نه فقط ما بين هم وطنان خود يعني ايرانيان كه در تمام جوامع اسلامي و قلمرو مشرق زمين يگانه و بي همتا مي دانم، بي جهت نبود كه او را استاد البشر مي خواندند.

استادي وي به قول علما وصف عنوان انتزاعي بود، نه جزو امور اعتباري يعني عنوان استادي را از روي تخصص و استحقاق واقعي به وي مي داند نه از جهت تشريفات دروغي روزنامه‏ها.

براي اثبات مقام فضل و علو مرتبه علمي خواجه همين بس كه شاگرداني از قبيل آيت الله علامه حلي (متوفي 726 هـ ق) و قطب الدين شيرازي (متوفي720 هـ ق) از حوزه او ظهور كردند و به شاگردي او افتخار داشتند.

علامه حلي در اجازه كبير خود كه در باره بني زهره نوشته و علامه قطب الدين شيرازي در مقدمه شرحي كه بر كليات كتاب قانون ابو علي سينا نوشته مقام خواجه را بر خود با نهايت تعظيم و تكريم ياد كرده اند.

خواجه نصير الدين پنجمين نابغه ايراني است كه به سرزمين طوس منسوبند اين پنج تن بترتيب تقدم و تأخر تاريخ عبارتند از:

اول- فردوسي صاحب شاهنامه متوفي 411-416 هـ ق

دوم- شيخ طوسي صاحب تهذيب و استبصار و تفسير بتيان متوفي 460 هـ ق

سوم-  خواجه نظام الملك وزير معروف سلاجقه 485 هـ ق

چهارم-  امام محمد غزالي متوفي 505 هـ ق

پنجم- خواجه نصير الدين طوسي كه گويند در قصيده اي كه براي آرامگاه فردوسي ساخته و در آنجا بر روي سنگ كتيبه شده به اسامي اين بزرگان اشارت مي كند:

 

 

اي بيا اي پيك مشتاقان پيامي بر زمن
پرورشگاه
اماميچونمحمدزيندين
                                           (غزالي)

زان نصير الدين حكيم نامدار بي مثال
                           (خواجه نصير الدين)

 

سوي طوس آن سر زمين نامداران زمن
زادگاه
خواجهاي همچونقوامالدينحسن
                         (خواجه
نظامالملك)
و آن ابو جعفر فقيه پيشواي مؤتمن
                    (شيخ طوسي ابو جعفر)

 

خواجه در حدود بيست سال از عمر شريف خود را در ملازمت دستگاه حكام و پادشاهان اسماعيلي ايران به سر برد، ورود او در دستگاه مصادف ايام دولت خداوند علاء الدين محمد بن ركن الدين خورشاه كه پسرش در سنه 654 تسليم هولاكو خان شد، به قتل رسيد. و خواجه در سن سالگي در سنه 654  به خدمت هولاكو خان مغول در آمد. 263 /8-390/7

1- مي گويند خواجه در ابتدا مذهب اسماعيليه نداشت مدح و ثناي بزرگان اسماعيليه را هم از روي ضرورت و ناچاري و بجهت استخلاص نفس و عرض توجيه كرد (اشاره به مقدمه اخلاق ناصري) و گرنه چگونه ممكن است كه مدت 22 سال پيوسته در ملازمت و معاشرت آن جماعت با تقرب و عزت كامل روزگار بگذرانده باشد و در اين مدت به عقيده واقعي او كه مخالف اسماعيليه بود پي نبرده باشد وانگهي بعضي رسائل اعتقادي از جمله رساله سير و سلوك معروف او در دست است كه در نوع خود از بهترين اثر كلامي و اعتقادي تبليغي آن طايفه محسوب مي شود گرفتيم كه كتب علمي و رياضي و فلسفه را مي توان با اجبار و اضطرار تأليف كرد از اين جهت كه مسائل اين علوم با اختلاف مذاهب و ملل و نحل كار ندارد مثلاً پيداست كه سه زاويه مثلث پيش هر مسلك و مذهبي دو قائمه است اما نوع كتاب اعتقادي با آن شور و حرارت و استدلال كه در رساله سير و سلوك ديده مي شود معقول نيست كه از روي اجبار و اكراه تأليف شده باشد و به قول عاميانه معروف فرض كنيم اجباري در كار بود خوش رقصي چرا؟

2- مي گويند پس از انقراض دولت اسماعيليه و نيز سقوط بغداد و انقراض خلافت عباسي كه ريشه پانصد ساله داشت اينها همه به تدبير خواجه بود. 390/7 و263/8 و 46/642 

در قسمت مذهبي چون اعتقاد مذهبي اشخاص يك امر باطني و دروني است زود بزود درباره آن حكم نمي توان كرد  اضافه كنم: در آن تاريخ كه خواجه مي زيست قلمرو خراسان مركز نفوذ تبليغات اسماعيليان بود، از حق نمي توان گذشت كه آن فرقه در آن زمان حرفهاي جذابي هم داشتند كه طبقه روشنفكر مخصوصاً علماي فلسفي و رياضي را كه دير به دير زير بار تحميلات و عقايد هاي ناموجه مسند نشينان اهل ظاهري مي روند، و كمتر تسليم تعصبات جامد خام مي شوند به خود جلب مي كرد، اگر نگوييم كه همه يا اكثر آن طبقه از علما آن زمان قدر مسلم اين است كه بسياري از اين جماعت سخنان باطنيه را كه غالب با حكمت و فلسفه توأم بود مي پسنديدند.

در مورد تهمت و افترا باينكه انقراض دولت اسماعيليه و نيز سقوط بغداد و انقراض خلافت عباسي را خواجه نصير باعث شده است آنچه به خواجه نسبت داده مي شود گويا كذب و تهمت و افترا محض مي باشد زيرا هر قدر در اين باره پي جوئي و كنجكاوي كرديم تا كنون به دليل موجه و سند معتبري بر نخورده ايم كه آن تهمت ها را بر خواجه اثبات كند. 390/7 و 263/8

آنچه اين حقير احتمال مي دهم اساس اين نسبتها و تهمتها به خواجه همان اختلاف شديدي باشد كه متأسفانه مابين فرق شيعي و سني در هر زمان وجود داشته و هر دو طرف تهمتهاي نارواي ناپسند به يكديگر ميبستهاند، محتمل است كه در مورد خواجه كه بي شبهه از ستونهاي استوار مذهب شيعي است مخصوصاً از طرف مخالفان آن حرفها ساخته شده باشد تا گناه فاجعه انقراض خلافت عباسي و كشتار و غارت مغولان را در مهد تمدن اسلامي بگردن شيعه و به تعبير خودشان روافض انداخته باشند، نيز هيچ بعيد نميدانم كه اين دروغهاي ساخته و پرداخته فرق مختلف اسلام اعم از شيعي و سني باشد كه خواسته اند مسلمانان حتي جماعت علما و دانشمندان اين مذهب را دشمن تمدن و هوادار توحش و خونخواري و قتل و غارت و هرج و مرج قلمداد كند.

باري آنچه بارز و مسلم است خواجه درست مثل ابوريحان بيروني از مردان عالم و دانشمند بود كه جز به علم و دانش به هيچ چيز توجه نداشت، وي هميشه سعي مي كرد كه خود را به مركز قدرتي نزديك كند و ليكن اين امر را براي جاه و مال و عيش و عشرت نمي خواست بلكه مي خواست از آن قدرت براي نشر دانش و فرهنگ استفاده كند، وي به هيچ وجه طالب جاه و مال بنود، در دستگاه مغولان نيز با اينكه گرفتن وزارت براي او بسيار سهل و آسان بوده و شايد بوي تكليف هم كرده بودند (بعضي نوشته اند كه خواجه در دستگاه هولاگورسما وزارت داشت، رجوع شده به تاريخ الوزراً اين طقطقي و فوات الوافيات) و ليكن او هدف مقدس عاليتري داشت.

خلاصه سخن اينكه خواجه قدرت را براي عيش و عشرت نمي خواست، براي مزيد جاه ومال نيز نمي خواست فقط براي گسترش دانش و علم مي خواست. حتي كساني كه او را وزير رسمي هولاگوخان نوشته اند تصريح كرده اند كه او در ماليه درست ابداً مداخله نمي كرد و با اينكه كليد خزاين دولت و اختيار اوقاف همه ممالك در دست او بوده نهايت تمدن و قدرت مالي در اختيار او قرار داشت، غير از آنچه هزينه كتاب و كتابخانه و رصدخانه و حقوق علما و صنعت گران رصدخانه بوده به هيچ چيز اعتنا نداشت. تا در دستگاه اسماعيليان بود. از كتابخانه آن جماعت كه از جهت كتب فلسفي و رياضي در اعلي درجه غنا و ثروت بوده است و از قدرت ونفوذ آن جماعت براي تأليف و تصنيف كتب عالي فلسفي و رياضي استفاده كرد، و بعد از آن به دستگاه هولاگوخان هم از قدرت و  مالي وي براي بزرگترين كارهاي علمي كه تأسيس رصدخانه مراغه در سنه 57 و تأليف زيج و جمع آوري كتب متفرقه و بكار واداشتن علما و هنرمندان بوده بهرهبرداري كرده.

ملاحظه ميكنيد كه روزگار آنروز اسماعيليان سپري شد و هنوز شرح اشارات و اخلاق ناصري و تحريرات ديگر خواجه باقي است، عهد مغولان به پايان رسيد هنوز زيج ايلخاني كه محصول رصدخانه است باقي است، پس خواجه از قدرتهاي زودگذر ناپايدار آثار جاويدان بوجود آمده است. خواجه مردي بتمام معني اهل علم و دانش بوده و در اين وادي تمخص داشت يعني جز به كار علم و دانش نمي پرداخت. تمام عمر او خواه در دستگاه اسماعيلي و خواه در دستگاه مغولي همه صرف درس و بحث و تأليف و تصنيف شد. او از آن جمله كساني نبود كه مشتي اصلاحات بنام علم و دانش ازبر كرده و آن را وسيله كسب جاه و مال و عيش و نوش قرار داده باشد.

خواجه از نوع آن علما نبود كه علم را براي مسندنشيني و رياست عامه و جمع مالي و عيش و عشرت تحصيل كرده باشد، اگر چه اين قبيل جماعت را واقعاً عالم و دانشمند نمي توان ناميد، اين گروه را شبيه علما و دانشمندان بايد گفت، همانطور كه خواجه طوسي بحقيقت مصداق اين جمله است كه گويند "عاشق سعديا، وفات سعديا"263/10

بزرگترين و فاضل ترين حكام اسماعيلي آن زمان كه خواجه مدتي مديد در ولايت قهستان مصاحبت او را داشت ابوالفتح ناصر الدين عبدالرحيم بن ابي منصور است كه محتشم حاكم و فرمانرواي مطلق قهستان بود كه در سنه 655 در گذشت.

اكثر پادشاهان و حكام اسماعيلي بر خلاف آنچه مخالفانشان گفته اند مخصوصاً شخص ناصر الدين عبدالرحيم خود اهل علم و فضل بودند و صحبت علما و فضلا را غنيمت مي شمردند و كتابخانه هاي معتبر داشتند كه عمده آنها فلسفي و رياضي بود و به طور كلي هر قدر كه متشرعان و طوايف مختلف در طرد فلسفه و علماي رياضي جهد مي ورزيدند فرقه باطنيه اسماعيليه بر خلاف در جلب آنان كوشش بليغ داشتند، به طوري كه مي توان گفت عامل عمده در حفظ و نگهباني كتب و آثار فلسفه و رياضيات قديم كه نمونه اش براي ما باقي مانده است، آنهابودند. 390/7و263/8

خواجه نصير الدين طوسي مانند حكيم ابوالقاسم فردوسي طوسي مردي آفريننده و ابداع كننده بوده است و مانند كليه مردان مبدع از ابتدا مي دانسته است كه محتاج به دستگاه حكومتي صاحب ثروت و قدرت است كه هر چه را او ابداع خواهد كرد به منصه (كرسي، جاي ظهور) ظهور بنشاند، تنها با كمك دوستان و ثروتمندان فردي كه نتيجه ابداع او را به ثروت شخصي خود نشر كنند و توسعه بدهند كار ابداع سر نمي گرفت از ابتدا مي دانست كه بايد كتبي در منطق و الهيات و صور كواكب و اخلاق بنويسد، بر حكمت ابن سينا شرح بنويسد، و امثال اين كتب بايست به دستياري دستگاه حكومتي صاحب قدرت و ثروت انتشار يابد، در آن زمان در طوس قدرتي كه از عهدة چنين كار خطيري بر آيد موجود نبود و در پهنة خراسان تنها دولتي كه مي شد به آن اميدوار بود كه با او در اين باب ياري كند دولت اسماعيليه بوده چاره اي جز اين نداشت كه به ايشان پناهنده و پشت گرم شود 571/30

در فصلنامه هفت آسمان قسمت اديان و مذهب آمده است:

عدهاي برآنند كه خواجه [خواجه نصيرالدين طوسي] با ميل و اراده خويش براسماعيليان وارد شد. يكي از معتقدان به اين نظر مجتبي مينوي است. 1924/99

مجتبي مينوي معتقد است خواجه در قلاع اسماعيليه محبوس نبوده و بدون تقيه براي آنان كتاب و رساله نوشته است. 1924/105

. . . مادلونگ نيز قائل است خواجه طوسي به طور موقت آئين اسماعيلي را پذيرفت و نقش اساسي را در اين باره تعاليم اسماعيلي شهرستاني داشته است، چرا كه خود شهرستاني نيز در سدة قبل از آن پنهاني به مذهب اسماعيليه نزاري جذب شده بود. بنابراين او بود كه باعث شد خواجه طوسي به مذهب اسماعيليه بپيوندد. 1924/105

دكتر محمد تقي دانشپژوه كمال الدين حاسب، حكيم و رياضيدان، شاگرد افضلالدين كاشاني، را اولين كسي ميداند كه طوسي را به تعاليم اسماعيليان متوجه كرد. 1924/106

آثار خواجه بر مشرب اسماعيليان:

1- رساله تولا و تبرا 1924/113

2- رساله مطلوبالمؤمنين 1924/113

3- آغاز و انجام

4- اخلاق ناصري

5- اخلاق محتشمي 1924/114

6- سير و سلوك

7- روضهالتسليم يا تصورات 1924/115

استاد محمد محيط طباطبائي در مقدمه ترجمه ملل و نحل شهرستاني، روضهالتسليم را منسوب به حسن صباح ميداند، وي ميگويد: "اگر از شهرستاني مجالس ديگري جز مجلسي كه در خوارزم منعقد نموده در دست ما بود و با آنكه اصل چهار فصل حسن صباح، نيز مانند روضهالتسليم منسوب به او از سوختن نجات يافته بود، به ديده بصيرت مينگريستيم"1924/115

ناصر الدين محتشم قهستان علاوه بر آنكه خود طالب علم و فرهنگ بود قابل اين بود كه به علم و فرهنگ دعوت بشود اگر كتاب اخلاق مسكويه را پيش او مي بردند و از آن در حضورش تمجيد مي كردند و به خوبي آن قانع مي شد حاضر مي شد كه از براي ترجمه و نشر آن وجوهات خرج كند و بهر حال قدر مرد عالم و زحمتكش و مبدعي مثل خواجه نصير الدين را مي دانست و از او رعايت و تعهد نگهداري مي كرد و از براي او كتب و لوازم كار هر چه بايست فراهم مي آورد قطعا دستگاهي كه ممد كارهاي فرهنگي باشد در دسترس او قرار مي داد اين بود سبب بستگي گوينده و مؤلف بزرگواري مثل خواجه نصير الدين به ناصر الدين محتشم قهستان و به دستگاه اسماعيليه بطور عموم و همينكه آن دستگاه به قوت هولا كو بر افتاد و حكومتي قوي تر و ثروتي در زير دست خواجه نصير الدبن قرار گرفت كه صدي بيست عايدات مملكتي اش را وقف امور علمي كرد و تا چهار صد هزار كتاب كه همه نسخه هاي خطي بود و غالباً منحصر بفرد در اختيار او گذاشت و علاوه بر اين هر چه مرد و فاضل و اهل علم در مملكت يافت مي شد در خدمت او به شاگردي و همكاري جمع آمدند و وسيله براي او بهتر فراهم آمد كه به مقصود خويش يعني ابداع و تأليف كتب بپردازد. و رصدخانه بسازد و به زيج كردن كواكب مشغول گردد، و زيج بنويسد و آلات رصد بسازد. و رصد خانه مراغه را از خود به يادگار گذارد. 571/32

دكتر علوي مقدم در برگزيده اخلاق ناصري مي افزايد:

دوران توقف خواجه در نيشابور مصادف است با اوج تاخت و تاز قوم مغول و ويراني شهرها و قتل عام مردم، بنابراين مردم و دانشمندان هرجا كه جاي امني تصور مي كردند بدانجا مي شتافتند در اين هنگام تنها نيروئي كه در مقابل اين تاتارها مقاومت مي كرد اسماعيليان بودند كه تكيه بر قلاع مستحكم خويش و فدائيان از جان گذشته داشتند، و محتشمان آنها در عين حال مردمي دانش دوست و دانشمند پرور بودند يكي از اين محتشمان يعني رئيس ناصر الدين عبدالرحيم بن ابي منصور حاكم قهستان كه خود از بزرگان امراي اسماعيليه و فردي فاضل و دانشمند بود، خواجه نصير الدين را به قهستان دعوت كرده . . . ايام زندگي خواجه نصير الدين در  ميمون دژ در اين دوران نوشته و تصنيف شده است. 348/6

. . .  تفصيل و تجليل و تكريم خواجه نصير الدين طوسي از بابا افضل كاشاني غير قابل ترديد است و اين موضوع از شعري كه خواجه نصير سروده و ضمن آن باباافضل را به بزرگي و فضل ستوده روشن مي گردد.

گر عرض دهد سپهر اعلي
از هر ملكي بجاي  تسبيح

 

 

فضل فضلا و فضل افضل
آواز آيد كه افضل  افضل
                            334/668

. . . يك فرد خارق العاده و حيرت انگيز در تاريخ فكري ايران بنام خواجه نصير طوسي در اين دوره ظهور كرد و به مقام وزارت مغلها رسيد و توانست از اين موقعيت استفاده كند و فلسفه را در آن زمان احيا كند.1740/136

در كتاب بزرگان قاين آمده است:

. . .  چنانكه از تاريخ تدوين كتابهاي خواجه بر مي آيد و به توجه به قرائن ديگر ايشان اولين كتاب خود را به همت و تشويق ناصرالدين در قاين نوشت. بهره گيري از كتابخانه ناصرالدين و بودجه و امكانات مادي و فكري او چيزي است كه خواجه خود بدان معترف بوده است. خواجه نصير در مقدمه اول كتاب اخلاق ناصري مي نويسد: و مقيمان اين خطه (قاين) و ساكنان اين بقعه كه عنان امر و نهي و زمام حل و عقد ايشان در كف كفايت و قبضه حمايت مجلس عالي شاهنشاه اعظم، پادشاه معظم، ناصر الدين كهف السلام و المسلمين، ملك الملوك العرب و العجم، عدل و لا السيف و القلم، خسرو جهان، شهريار ايران، عبدالرحيم بن ابي منصور اعلي الله شانه و ضاعف سلطانه نهاده اند كه مرجع قوي و ضعيف و ملجاء وضيع و شريف درگاه جهان پناه او است و معدن خرد و رحمت و منبع حلم و رافت حضرت بارگاه او. . . . در خاتمه كتاب نيز وي را بسيار ستوده و اظهار اميدواري مي كند، توانسته باشد امر شهنشاهي را مبني بر تأليف كتاب بنحو شايسته اي انجام بدهد. 342/633

پروفسورهادنوگ در كتاب فرقه هاي اسلامي مي نويسد:

. . . در اين بازپسين مرحله دوران الموت اسماعيليه نزاري هنوز از لحاظ معنوي آنقدرها جاذبه داشت كه بتواند فيلسوفي بلند پايه و ارجمند همانند نصيرالدين طوسي را كه با مذهب شيعه دوازده امامي زندگي را آغاز كرده بود به خود جلب كند. در زندگي نام روحاني كه خواجه نصير در زمان بيعت خود با اسماعيليان نوشته از پرورش يافتن آغازين خود بعنوان پيرو دقيق شريعت و مطالعه بعدي خود در زمينه و فلسفه سخن مي گويد. وي با آنكه فلسفه در نظرش لذت بخش ترين دانش تجلي كرده بود كشف كرد كه اصول فلسفه هنگامي كه بحث به هدف نهايي آن كه شناخت خدا و مبدأ و سوم بشر است مي رسد متزلزل است. او كشف كرد كه معلمي معصوم از براي هدايت عقل بسوي كمال مورد نياز است. او اشاره كه آشنايي اش با انديشه هاي باطني تاج‏الدين شهرستاني متكلم اشعاري سني و مذهب و محصل مذاهب كه او نيز در يك سده پيش پنهاني به مذهب اسماعيليه نزاري جذب شده موجب شده بود تا با اين مذهب درآيد.1668/165

بنابراين طوسي فيلسوف، حاكمان آرمان شهر و مديران جهان در انديشه نو افلاطوني فارابي يكي دانست. بدينسان امامان، ناظران و مجريان شريعتهايي بودند كه به ياري خدا آنها را وضع كرده و دمساز با نيازهاي زمانشان به كار مي بردند. اين انديشه ها را در كتابهاي اسماعيلي خود شاخ و برگي بيشتر داد. وي تأييد كرد كه تضادهاي ميان رفتار امامان تنها در ظاهر است كه آنها در حقيقت روحاني شان همگي يكسان بودند و هم دمساز با نيازهاي رفتار كرده بودند. در عصر محمد امكان ظهور متناوب دورهاي ستر كه در طي آنها حقيقت باطن در زير پوشش شرع مكتوم مي ماند و در دورههاي قيامت كه در طي آنها حقيقت باطني آشكارا ظاهر مي شود و شرع به حالت تعليق درمي آيد بنابر تصميم مستقل هر يك از امامان در زمان وجود دارد. 1668/165

 استاد فروزانفر طي مقاله اي مي نويسد:

به طوريكه از رسائل خواجه نصير استفاده مي شود خاندان او اهل ظاهر بوده و جز اشتهار به علوم ظاهري  صنعتي و حرفي نداشته اند و خواجه هم در اول زندگي به علوم نقلي اشتغال مي ورزيده، ولي چون پدر وي مردي جهان ديده، دوست پرورده، برادر زن خود كه خالوي نصير الدين باشد بود و خالوي نصير الدين پرورش يافته داعي اسماعيليان تاج الدين شهرستاني بود. از  خردي فرزند خود را به تحصيل فنون و علم و استناع (   ) سخن ارباب مذاهب و مقالات تشويق مي نمود. 223/157

خواجه نصير الدين طوسي در سفري كه از عراق به خراسان باز گشت با دعاه اين مذهب مربوط گرديده و ميانه آنان سئوال و جوابهايي رد و بدل شد و گويا به موجب همين مقدمات خواجه قسمتي از زندگاني خود را در قلاع باطنيان گذرانيد. 223/159

آنچه به تحقيق پيوسته آنست كه خواجه در سال 633 در نزد باطنيان مي زيسته و در باب رفتن او به قلعه هاي اسماعيليان اقوال مختلف نقل كرده اند و گويا علاوه بر آنچه گفتيم علت عمده همه شگفتي اوضاع و احوال كشور بر اثر حمله مغول و امنيت قلاع اسماعيليه در آن تاريخ بوده مؤيد اين سخن آنست كه مؤلف طبقات ناصري نقل مي كند كه در سال 621 عده اي از حكماء ايران از قبيل افضل الدين بامياني و شمس الدين خسرو شاهي را كه به محتشم قهستاني شهاب منصور ابي الفتح پناه آورده اند ملاقات كرده و گمان مي رود كه چون محتشمان و دعاه اسماعيلي فلسفه را دوست مي داشته اند خواجه بدانصوب متوجه شده باشد و خود خواجه در رساله سابق الذكر مي گويد كه براي تفتيش مذهب باطنيان به قهستان رفته است. 223/159 تا وقتيكه قلاع اين طايفه را به دست هلاكو فتح داد خواجه نصير آنجا مي زيست و به تأليف و تصنيف وقت مي گذارنيد و به احتمال قوي تر مدت اقامت او كمتر از بيست و پنج سال نبود زيرا به طوريكه از كتاب اخلاق ناصري استفاده مي شود در سال 633 هـ ق آن كتاب را تأليف كرده و مي دانيم كه تا 654 هنوز حكومت اسماعيليان بر قرار بوده است و بنابراين مدت اقامت خواجه در ميان باطنيان از بيست و پنج سال كمتر نمي شود. 223/159

خواجه نصير الدين طوسي كه در تمام شعب علم و طرق مذهب از قبيل كلام و فلسفه اشراق و مشاء و روش اسماعيليه و ارباب تعليم و علوم رياضي استاد بزرگ بود و به دفاع و همراهي از اقوال ابو علي سينا قيام كرد. 223/163

عشق پاك و محبت لطيف معنوي در دلي است كه در آن جز جمال پاك معشوق چيز ديگري نيست و اين عشق با هستي مترادف بوده و با آن فرقي ندارد. 223/170

استاد دكتر خلعتبري استاد دانشگاه در مقالهاي تحت عنوان اسماعيليان نزاري و شهر ري مينويسد:

و چون قلاع اسماعيلي در اين زمان، از ايمنترين نقاط به شمار ميرفت، خواجه به قهستان رفت و مدتي نسبتاً طولاني در نزد ناصر الدين اقامت گزيد و اوقات را به مطالعه و تأليف و تصنيف پرداخت و كتاب بلند آوازة "اخلاق ناصري" را به نام محتشم ناصر الدين عبدالرحيم بن ابي منصور محتشم اسماعيليان قهستان نوشت. چون شهرت خواجه به الموت رسيد و علاءالدين محمد رئيس نزاريان به محل اقامت وي در قهستان آگاه شد، او را از محتشم بخواست و خواجه به ميل يا به اكراه به الموت رفت و مورد اكرام  علاءالدين محمد قرار گرفت. 1857/123

استاد محمد تقي دانش پژوه در ديباچه اخلاق ناصري مي نويسد:

خواجه مدتي در دژ هاي آنها مي زيست و بيشتر همت خود را به تأليف كتب مقصور مي داشت و كتب خود را به نام رهبران آن مذهب مي كرد. 553/39

. . .  زيرا تأثير انديشه هاي اسماعيليان و اخوان الصفا بوده است. 553/48

. . .  كتاب اخلاق محتشمي خواجه نصير الدين طوسي و به سبك باطني نوشته شده است.553/2

. . .  آغاز و انجام در بيست فصل به روش باطنيان، و پر است از تأويل. . . . .سير و سلوك كه به روش تعليميان است. 553/6

در آن زمان مانند يك دانشمند باطني اسماعيلي كار مي كرد.

. . .  طوسي در مصارع المصارع از تاج الدين شهرستانه كه در سير و سلوك (ص38) او را استاد و دايي پدر خود خواند. 553/56

. . .   سرگذشت علمي و چگونگي دانش اندوزي طوسي از سير و سلوك (ص38) به دست مي آيد و از همان همه آشكار مي گردد كه طوسي خود بخود و تنها براي نيل به حق نزد باطنيان رفت و نخست از شهاب الدين باطني پرسش كرده و پاسخي گرفت و سپس فرصتي جست در سفر عراق به خراسان به گرد كوه رفت و دو سه روزي نزد او ماند، از زبان او سخن دعوت شنود. 533/11 و بنوشت و به خراسان آمد و "فصول مقدس علي ذكره السلام" خواند تا اينكه سر انجام فرصتي يافت و به مجلس ناصرالدين محتشم رسيد. 533/11

. . .  كمال الدين حالب حكيم و رياضي دان و مخالف اهل ظاهر (سير و سلوك ص 38) و شاگرد افضل الدين كاشاني نخستين كسي بود كه طوسي را به تعاليم باطنيان متوجه ساخته، سخنان او بود كه در او اثر كرده و او بخواست خود و تنها براي درك حقيقت به طرف آنها گراييد. 533/12

. . .  بايد گفت كه طوسي به جنبه انساني بيشتر اهميت مي داد و آزاد انديش بود و مزه آزادي فيلسوفانه را چشيده و با همه گونه دانشمندان از شيعه اسماعيلي، شيعه اثني عشري و سني نشست و برخواست داشت و به آنها احترام مي گذاشت و چندان تعصب مذهبي روا نمي داشت. 533/13

رساله تولا و تبرا كه در آن از اين مسئله به روش فلسفي و بسيار شيوا و شيرين بحث شده، اين رساله را طوسي براي نجيب الدين در قهستان به روش تعليميان ساخته است. 533/24

ثواب و عقاب: در نظر ناصر لذت والم روحاني است نه جسماني:

(اگر گويد ثواب چيست؟ گوئيم آنچه نفس بيابد اندر معاد خويش از لذت و شادي پس از آنكه از جسد جدا شده باشد، همه ثواب است. اگر گويد عقاب چيست؟ گوئييم آنچه نفس بيابد سپس از آن كه از جسد جدا شود از اندوه و درد و رنج و پشيماني همه عقاب است777/710

". . . اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض" من دو چيز گران كنار شما مي گذارم و ميروم يكي كتاب خدا، و يكي هم عترتم و اهل بيتم، و نشاني عترتم آن است كه حتي چشم بر هم زدني از قرآن جدا نميشوند، و اينقدر هميشه ملازم همند تا با هم بر كنار حوض كوثر مرا ديدار كنند.1763/73

علامه محمد حسين طباطبائي در تفسير الميزان مينويسد:

ثقلين كه هم بطرق شيعه و هم بطرق سني بمارسيده . . . در آن روايت فرموده: "اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي اهل بيتي لن يفترقا حتي يردا علي الحوض ما ان تمسكتم بهما لن تضلو بعدي ابداً" من ميان شما دوچيز بس بزرگ مي گذارم و مي روم، يكي كتاب خدا و يكي عترتم، اهل بيتم، اين دو چيز از هم جدا نميشوند تا كنار حوضي برمن در آيند، و شما مادام كه باين تمسك جوئيد بعد از من هرگز گمراه نخواهيد شد. 1763/311

در ديباچه تفسير شهرستاني كه به روش باطنيان نوشته شده است، از كافي كليني ياد شده و پيداست كه در آغاز كار اسماعيليان و اماميان چندان با هم دشمني نداشته اند. 533/25

در كتاب فلسفه شيعه آمده است:

خواجه يكي از مغز هاي بزرگ جهاني و از نوابغ و بزرگاني بود كه جهان از اين قبيل افراد در زمينه هاي علم و فلسفه و فلك و رياضيات و رصد ديگر كمتر به خود ديده است، معروف به استاد البشر بود. 393/279

. . .  كتابي به نام اخلاق ناصري به فارسي نوشت.  . . .  همچنين رساله "المعينه" را در هيئت براي پسرش معين الدين ناصر الدين نوشت و كتابهاي ديگري كه بعداً از آنها نام مي بريم در همان جا به رشته تحرير در آورد، سپس پيشواي اسماعيليان علاء الدين پسر محمد او را به قلعه ميمون دژ دعوت كرد و طوسي به ميمون دژ رفت و با او بود. خواجه بيش از يك ربع قرن با اسماعيليان زندگي كرد. 393/283

در كتاب دين و دولت در عهد مغول آمده است:

پس مي توان تصور كرد كه خواجه نصير الدين طوسي با ميل و رغبت به اين مأمن پناه جسته است و اگر در مقدمه اول كتاب اخلاق ناصري به صراحت تأكيدي بر اين تمايل ندارد، از بيم افكار ضد اسماعيلي زمان بوده است بخصوص كه در لابلاي افكار و عقايد خواجه مندرج در كتب فلسفي ديني وي جسته و گريخته به گرايشهايي به سمت جاذبه هاي آئين اسماعيلي بر مي خوريم. 345/251

. . . خواجه در گذشته در نزد يكي از شاگردان افضل الدين محمد حسن مرقي كاشاني (بابا افضل) كه شايد از باطنيه بوده تلمذ مي كرده و خود در رساله سير و سلوك خويش را نتيجه شاگردي مكتب بابا افضل دانسته است. تأليف اخلاق ناصري به نام محتشم قهستان نيز نتيجه تمايل وي به آن دستگاه و به شخص ناصرالدين بوده است. 345/252

. . . گذشته از آن چند كتاب عمده خويش را زماني در نزد اسماعيليه مي زيسته نگاشته است. اساس الاقتباس در فن منطق نوشته شده است به سال (642 ه ق) از مهمترين كتابهاي خواجه است. شرح اشارات ابن سينا در حكمت كه احتمالاً در سال (640 ه ق) نگاشته، پايان يافته و رسالاتي در نجوم و هيئت كه در بين سالهاي (651 تا 653 ه ق) نگاشته است. 345/252

استاد سعيد نفيسي در مجله سخن در مقاله اي تحت عنوان دو كتاب از ناصر خسرو مي نويسد:

خواجه نصير الدين طوسي كه باز در زبان فارسي مؤلفاتي گذاشته به دلايل بسيار اسماعيلي بوده است. 77/93

در دايره المعارف شيعه يا اعيان الشيعه متذكر است:

خواجه برفرهنگ زمان خود به نوعي همه جانبه تسلط داشت.  . . .  سالهاي جواني وي پر ماجرا بود. خواجه نصير در قهستان در خدمت شهرياران اسماعيلي بود و همين امر مبين اقامت او در قلعه الموت و تحرير رساله اي اسماعيلي است كه از آن سخن خواهيم گفت.1/451

در پايان ديباچه نخستين چنين آمده است:

. . . و شخص معرفت و نور الهيت راكي آن حضرت با نصرت خداوند خداوندان صاحب الزمان و ترجمان الرحمان علاءالدنيا و الدين ظلالله في العالمين محمد بن الحسن لذكر [التسبيح و لامره] التقديس است. كسي نظام عالم و قوام بني آدم به قيام شخصي نوع آسا و دوام نوع شخصي سيماء او منوط است [و] خلاص مخلصان موحدان بر كلمه توحيد بل جزي (حرف) وحدت او

مولي الانام علاءالدين من سعدت                    جبـاه اشـرافهـم لمـارأ وشرفــه

شخصـي تـواضعت الدنيـا لهيبته                      و انما الفوز في العقبي لمن عرصه

بر منصه ظهور و جلوه گاه حضر نشانده تا هر كس به قدر استعداد و حسب استفاضت انوار و استعارت آثار بزرگوار او مي كند به ازائ چنين نعمتي جسيم و در مقابل چنين منتي عظيم مدت سر از سجده شكر برنيارد هنوز مقصر باشند و از وصول به ادني مراتب حق گذاري قاصر.1687/410

شيخ تقي الدين احمد بن عبدالحليم مشهور به ابن تيميه (مرگ: 728/1327) . . . فقيه نامدار عرب حنبلي در كتاب منهاج السنه النبوته . . . چنين مي آورد:

((اين مرد [خواجه نصير طوسي] كه نزد همگان - خاص و عام آوازه دارد، وزير باطنيان يعني اسماعيليان الموت بود. . . 1730/490

يادداشتها: اين كتاب [روضه التسليم يا تصورات] پيرامون انديشه ها و باورهاي اسماعيليان ميباشد و سبك استدلالي آنان نيز در كتاب بكار رفته است.1730/498

در كتاب بزرگان قاين كتب و رسالات خواجه نصير چنين فهرست شده است: فعاليتهاي خواجه نصير به همكاري ناصر الدين محتشم به همت و امر ناصر الدين عبد الرحيم قايني محتشم قهستان خواجه نصير الدين طوسي كتب و رسالاتي را در قاين به رشته تحرير آورده اين تأليفات عبارتند از:

1- اخلاق ناصري  بين سالهاي 630 تا631 تا 633 در قاين تأليف آن فارغ شد و چنانچه از نام آن پيدا ست كتاب را به نام فرمانرواي قهستان ساخته است. گفته اند اين كتاب ترجمه الطهاره ابن مسكويه احمد بن محمد بن محمد ميباشد.

2- رساله المفيد يا معينه به نام فرزند عبد الرحيم ناصرالدين كه معين الدين نام داشته و فرد فاضلي بوده است خواجه اين اثر را به سال 632 در قاين تأليف نمود.

3- شرح معينه: به در خواست معين ابن ناصرالدين قايني در قهستان تأليف گرديده و شرح و تفسير همان رساله قبلي است.

4- ترجمه و اصلاح كتاب اخلاق نوشته ناصر الدين عبد الرحيم قايني است كه جهت ويرايش و احياناً ترجمه جملات عربي به او سپرده تا اصلاح گردد، كه خواجه نصير به تقاضاي ناصر الدين به اصلاح و ترجمه آن پرداخت.

5- شرح اشارات: اين كتاب كه گزارش و تفسيرش بر نوشته ابو علي است به در خواست محتشم شهاب الدين فرمانرواي قبل از ناصر الدين نوشته شده است. محتشم شهاب مردي حكيم و دانشمند بوده مدتي در قاين حكومت نموده است.

6- رساله در تولا و تبري: اين كتاب به زبان پارسي در عقايد باطنيان است كه خواجه آنرا در قاين به درخواست غيب الدين نامي تأليف نمود.

7- ترجمه ادب و جيز: اصل اين كتاب از عبداله ابن مقفع (روزبه) است. خواجه طوسي به دستور ناصرالدين محتشم اين رساله را به پارسي بر گرداند

8- ترجمه زبده المحققين: تأليف عين القضاه همداني است كه خواجه نصير به دستور عبد  الرحيم قايني فرمانرواي قهستان آنرا در قاين ترجمه كرده و به پارسي درآورده است.342/632

پرفسور مادلونگ در كتاب فرقه هاي اسلامي مي نويسد:

او [خواجه نصير طوسي] كشف كرد كه معلمي معصوم از براي هدايت عقل به سوي كمال مورد نياز است. او اشاره كرده كه آشنايي اش با انديشه هاي باطني تاج الدين شهرستاني متكلم اشعري سني مذهب و محصل مذاهب كه او نيز در يك سده پيش پنهاني به مذهب اسمعيليه نزاري جذب شده بود. موجب شده بوده است تا به اين مذهب درآيد. 1668/165

دكتر جلال الدين همايي در سخنراني راديو ايران خود در 1/11/1347 ضمن معرفي خواجه نصيرالدين طوسي آثار عملي و فرهنگي خواجه نصير را به شرح زير معرفي مي نمايد:

روش او [خواجه نصيرالدين طوسي] در آغاز و انجام بروش تأويل داعي احمد حميد الدين كرماني در مشرع 13 سور 7 راحهالعقل، و ناصرخسرو قبادياني در خوان اخوان و زادالمسافرين و گشايش و رهايش مانندهتر است و دور نيست كه او در سير و سلوك هم كه كتابي است درست اسماعيلي از سخنان همين بزرگان آئين اسماعيلي مستعلوي بهره برده باشد. روش تأويلي او را با روش ابوحنيفه نعمان مغربي در تأويل دعائم الاسلام هم ميتوان سنجيد. گر چه او از كارهاي دانشمندان اسماعيلي صباحي نزاري الموت بايد بيشتر سود برده باشد. 54/82

خواجه نصيرالدين طوسي متوفي بسال 672 يكي از پرورش يافتگان و دانش آموختگان مكتب اسماعيليه بوده است، يعني دو حدود ده سال در ميان آنها بسر برده بود. او در آنجا، كتابهاي "روضهالتسليم و مطلوب المؤمنين" را در كلام اسماعيليه نوشت. از نوشتههاي او در "روضهالتسليم" چنين برميآيد كه او شيعي اسماعيلي بوده است. 123/422

 

آثار خواجه نصير الدين طوسي

. . . بمناسبت نفوذش در دربار هلاكوخان مقدار متنابهي از كتب نفيس عهد خود را كه در معرض دستبرد تاتار و در شرف تلف شدن بود فراهم آورد و در كتابخانه نگهداري كرد. تعداد كتبي را كه در اين كتابخانه به سعي و اهتمام فراهم آمده بود تا چهارصدهزار مجله نوشته اند. 1825/569

1- اخلاق محتشمي، نوشتة ناصرالدين محتشم قهستان با تجديد نظر از سوي خواجه نصير، چاپ تهران 1339، به همت آقاي دانش پژوه

2- اخلاق ناصري، نوشتة خواجه نصير بين سالهاي 630-633 در قاين كه به همان ناصرالدين تقديم نمود.

اين اثر گرانبها كه ترجمه از طهاره الاعراق احمد بن مسكويه درگذشته 421 قمري به علاوه چند مقاله از خواجه مي باشد. مكرر به چاپ رسيده است.

3- رساله معينيه يا المفيد

كه در سال 632 در قاين به نام فرزند محتشم، معين الدين تأليف گرديده است و در هيئت به زبان فارسي است. اين كتاب به سال 1336 به مناسبت هفتصدمين سال ياد مؤلف چاپ شده است.

4- شرح همان رساله به خواست معين الدين فرزند ناصرالدين كه خواجه متن آنرا به نام او ساخته بود نيز به زبان فارسي

5- شرح اشارات كه به درخواست محتشم شهاب الدين فرمانرواي قهستان در قاين تأليف شده گزارش بر اشارات ابوعلي سينا در گذشتة 428 ق. است. اين رساله به نام حل مشكلات الاشارات نيز خوانده مي شود و بارها چاپ شده است.

6- رساة تولي و تبري

 اين رساله را خواجه نصير به مشرب اسماعيليان ( به درخواست فردي به نام غيب الدين) به زبان فارسي در قاين نوشته است.

7- ترجمه زبده (المحققين) الحقايق في كشف الدقايق اصل كتاب نوشتة عبدالله محمد بن علي الميانجي معروف به عين القضات، كشتة 525 ق است. به دستور همان محتشم قاين (ناصرالدين عبدالرحيم) توسط خواجه نصير به پارسي درآمد.

8- ترجمه ادب وجيز

اصل كتاب از عبدالله بن مقفع (روزبه) مقتول 412 قمري است. خواجه نصير طبق همان سياست امير و محتشم قاين آن را از تازي به پارسي كرد. 216/547

خواجه طوسي چنانكه در ديباچه اخلاق محتشمي نوشته است و شادروان استاد مجتبي مينوي هم در پايان ديباچه اخلاق ناصري آنرا استئار داشته است در آغاز زندگي علمي خود به روش باطني رفته و در دستگاه صباحيان به كارهاي فرهنگي پرداخته است.1687/395

. . . او چندين رساله و كتاب در اين روزگار ساخته است:

- آغاز و انجام كه به روش باطني است.

- اخلاق محتشمي كه به نام ناصرالدين محتشم قهستان (شاهنشاهي ناصري قاهري شهريار ايران خسرو آفاقي) ميباشد.

- همچنين اخلاق ناصري كه به نام شهنشاه آفاق پادشاه عادل ناصرالدين خسرو جهان شهريار ايران عبدالرحيم بن ابي منصور (فرمانرواي قهستان در گذشته 955) است و در آن از خليفه الله و رسوله صاحب الزمان الداعي الي الحق علاءالدين ابوقاسم محمدبن الحسن در گذشتة 653 شتايش شده است.

- اساس الاقتباس، ساخته 642

- ترجمه ادب و چيز ابي مقفع بنام ناصرالدين عبدالرحيم ابي منصور محتشم قهستان.

- ترجمه زبده الحقايق همداني به دستور ناصرالدين محتشم

- رساله تولا و تبرا به روش باطنيان به درخواست نجيب الدين حسن بنام ناصرالدين شهريار ايران عبدالرحيم بن ابي منصور در قهستان.

- جير و قدر كه در آن از (فصول مقدس) حسن علي ذكره السلام آورده شده است.1687/395

- حل مشكلات الاشارات در 644 گويا براي شهاب محتشم

- رساله سير و سلوك كه سرگذشت نامه و از خود طوسي است و من در ديباچه اخلاق محتشمي از آن نسخ داشته ام.

- رساله معينيه كه بنام معين الدين ابوالشمس پسر ناصر الدين محتشم و براي كتابخانه او ساخته است و در آن هم تصرف كرده اند.

- روضه التسليم و مطلوب المؤمين هم بنام طوسي چاپ شده است. . .1687/396

خواجه نصير طوسي ديباچه نخستين و خاتمه پيشين تحرير نخستين اخلاق ناصري را كه رنگ و بوي باطني داشته است گويا بيست و چند سالي پس از 633 كه به گراهي نسخه افيون قره حصار و نسخ هاي ديگر تاريخ نگارش آنست و شايد اندكي پيش از 663 دگرگون ساخته و نشانه هاي ديگر باطني آن را هم برداشته است.

اين نشانه ها بسيار بوده و هنوز هم در برخي نسخهاي خطي و چاپي نمونهايي از آن هست.1687/406

. . . خواجه طوسي مردي آگاه بود و دانش اندوخته و در ديوان و دستگاه صباحيان به پايه ترويج سياست ديني هم رسيده است، اين دستگاه نيز دشمن دستگاه پوسيده خلافت عباسي بيگانه چيره بر مردم ايران بوده است و او مانند فارابي اين گونه تحولات سياسي را به چشم ديده است. پس گويا مانند فيلسوفان شيعي منش ديگر همچون همان فارابي و ابن سينا و مشكويه رازي ابوالقاسم حسين مغربي خواسته است شالوده مدينه فاضله را به مردم روزگار خود نشان دهد تا در برابر اين دستگاههاي سياسي تباه شده چيزي بر خودشان بتواند دستگاه ديگري بريزند. 1687/414

استاد محمد تقي دانش پژوه تحت مقاله اي به عنوان گفتاري از خواجه طوسي به روش باطنيان مي نويسد:

آنچه مسلم است اين است كه طوسي در ساليان زندگي خويش براي اسماعيليان به روش تأويلي آنان كتاب نوشته است. 54/83

خواجه نصيردر رابطه با باريتعالي چنين مي نويسد:

اگر كلمه "باريتعالي" را كه قوام موجودات دو عالم و وصول هر يك به كمال خويش است به عالم محسوس تعلقي نبودي، عالم محسوس اصلاً نبودي. 54/83 پس امر و كلمه را در اين عالم ظهوري باشد و مظهر او شخصي بود از اشخاص مردم. . .

او شخصي مانند ديگر اشخاص است. . . او علت است و ديگران معلول او معلم است و ديگران متعلم او كامل است و ديگران ناقص. 54/84 باريتعالي از علت و معلوليت منزه است.54/87

استاد علامه جلال الدين در مقدمه قديم اخلاق ناصري مي نويسد:

. . .  دولت اسماعيليان به دست هلاكو خان مغول در سال 654 منقرض و آن طايفه به كلي برچيده شد. 292/19

. . .  پيداست كه خواجه به واسطه طول اقامت و معاشرت با اسماعيليان و كتب و مقالاتي كه از وي مطابق عقيده آن جماعت صادر شده بود، در مظنه تهمت اسماعيلي مذهب واقع بود و بعد از قلع و قمع آنها به دست هلاكو خان در صدد تبرئه خود برآمد و مقدمه اخلاق ناصري و شايد قسمتي ديگر از نوشته هاي سابق خود را به همين منظور از بين برده و يا حك و اصلاح فرموده است. 292/20

. . .  بعد از مطالعه نسخ قديم معلوم شد كه خواجه نه تنها در مقدمه دست برده، بلكه در ساير مواضع كتاب نيز هر كجا بوي موافقتي با مسلك اسماعيليان داشته همه را حذف و يا به عبارت ديگر تبديل كرده است. 562/21

خداوند خداوندان، صاحب الزمان و ترجمان الرحمن علاء الدنيا و الدين ظل الله في العالمين محمد بن الحسن لذكره التسبيح لامره التقديس است، كه نظام عالم و قواي بني آدم به قيام شخص نوع آسا و دوام نوع شخص سيما، و او منوط است و خلاص مخلصان موحدان بر كلمه توحيد بي حروف وحدت او مربوط. 292 /22 . . .  و مقيمان اين خطه و ساكنان اين بقعه كه عنان امر و نهي و زمام حل و عقد ايشان در كفايت و قبضه حمايت مجلس عالي شهنشاه اعظم پادشاه معظم ناصر الحق و الدين كهف الاسلام (ملجاء اسلام) و المسلمين ملك ملوك العرب و العجم اعدل ولاه السيف و القلم خسرو جهان شهريار ايران عبد الرحيم ابن ابي منصور اعلي الله شانه و ضاعف سلطانه نهاده اند كه مرجع قوي و ضعيف و ملجاء وضيع و شريف درگاه جهان پناه است و معدن جود و رحمت و منبع حلم و رأفت حضرت بارگاه او. 292/23

استاد علامه همايي در منتخب اخلاق ناصري كه تصحيح نموده اند اضافه مي نمايند:

. . .  خواجه نصير الدين در انواع علوم نقلي و عقلي به ويژه حكمت و كلام رياضي يگانه عصر خويش بود و در سراسر بلاد اسلامي به فضل و دانش و فهم و كتابت شهرتي به سزا داشت و به لقب استاد البشر ستوده مي شد. 562/چ

 . . .  در آن زمان كه حديث اشتهار خواجه اندك اندك عالمگير مي شد در خراسان كه عهد پرورش وي بود سلاطين و حكام اسماعيليه نفوذ و قدرتي بي اندازه داشتند و بيشتر علما و هوشياران اين فرقه با فنون رياضي و مشرب حكمت و عرفان آشنا بودند و حكما و رياضي دانان را به هر وسيله كه ممكن بود به دربار خود جلب مي نمودند. 562/ح

استاد دكتر دفتري در اسطوره هاي اسماعيليه مي نويسد:

. . .  دانشمند فيلسوف متكلم و سياستمدار طراز اولي چون خواجه نصير طوسي يكي از پربارترين ادوار حيات علمي خود را در خدمت اسماعيليان گذراند. 591/293 . . .  ثاني كتاب مطلوب المؤمنين از تصنيفات علامه خواجه نصير الدين محمد الطوسي كه مصنف كتاب اخلاق ناصري و كتابهاي ديگر مشهور است و به تاريخ 18 ذي الحجه سنه 672 در بغداد وفات يافت، در تواريخ مذكور است خواجه طوسي در اوايل در خدمت محتشم يهين نايب الحكومه در قاين قهستان بود و چند كتاب در حقيقت مذهب فرقه ناجيه اسماعيليه تصنيف نمود مثلاً كتاب روضه التسليم و غيره و كتاب اخلاق ناصري هم به اسم محتشم مذكور كه نامش ناصر الدين عبد الرحيم بن ابي منصور بود تصنيف شد و بعد از مدتي خواجه نصير الدين طوسي به خدمت مولانا ركن الدين خور شاه به الموت آمد. 88/مقدمه

علامه حلي در مبحث خواجه نصير مي نويسد:

. . .  اين بزرگوار افضل اهل زمان خود در علوم عقلي و نقلي بود با تمام اين دلايل و قرائن از برخي نامه هاي اسماعيليان باطني مذهب معلوم مي گردد كه شيخ طوسي اسماعيلي و از بزرگان دعاه آنها بوده است مثلاً در رساله "الدستور و دعوت المؤمنين الي الحضور"از مبلغ اسماعيلي" شمس الدين احمد بن يعقوب طيبي" از خواجه نام برده شده. همچنين در آخر همين رساله كه با سه رساله ديگر از اسماعيليه در يك جا به كوشش استاد عارف تامر چاپ شده است چنين آمده: احمد بن يعقوب طيبي اين را از داعي جليل نصير الدين طوسي شنيده  است. استاد عارف تامر خواجه را داعي بزرگ اسماعيليه و وزير هلاكو خوانده است و او را از جمله كساني مي داند كه فلسفه اسماعيلي مي پذيرفته به هر حال امكان دارد كه خواجه آنگاه كه در پناه اسماعيليان مي زيست به مذهب اسماعيليه گرويده باشد. 608/23 و 393/281

. . .  او (خواجه نصير طوسي) در آن ديار در نزد ملك و امراء اسماعيليه محترم بوده و زندگاني نسبتاً مرفه و راحتي داشته است و اكثر اوقات خود را در آن ديار به اشتغالات علمي و تصنيف و تدريس و مطالعه و تحقيق گذرانيده است و لابد كتابخانه عظيم و نفيس اسماعيليان كه پس از فتح قلاع به فرمان هولاكو خان عطا ملك جويني آنرا پس از استخلاص نسخه هاي لازم دستخوش حريق ساخت به شرحي كه در تاريخ جهانگشاي خود مذكور نموده در اختيار داشته است. 612/600

استاد علامه همايي در تغريرات تاريخ علوم اسلامي مي افزايد:

. . .  او را خواجه نصير طوسي سلطان المحققين افضل الحكما و المتكلمين استاد البشر و العقل خوانده اند. 421/139

. . . خواجه از قرن هفتم به بعد پدر علوم رياضي و فلسفي در ممالك اسلامي است و كساني كه بعد از وي آمده اند، همه جرعه نوش سرچشمه افاضات و افادات (فايده دادن) وي بوده‏اند. 412/139

نظام  بي نظام  ار كافرم  خواند
مسلمان خوانمش زيرا كه نبود

 

 

چراغ كذب را نبود فروغي
مكافات دروغي جز دروغي
                                344/659

هاجسن در كتاب فرقه اسماعيليه مي نويسد:

خواجه نصير الدين طوسي با هنرمندي و مهارت محتاطانه اي اين خميرمايه را بپرداخت. "روضه التسليم" پر از استدلالات دقيق درباره اصول و عقايد كهن اسماعيلي صورت گرفته است. 23/314

خواجه در حدود ده سالي از علاء الدين محمد بزرگتر بود، در (597 ه ق /1201م) در شهر طوس ديده به جهان گشود، پدرش نيز مردي منجم و اختر شناس بود، گويا براي بدست آوردن شغل و مقام به قهستان كه در جنوب زادگاهش قرار داشت رفت، و منصب منجمي رئيس و امير اسماعيليان قهستان را يافت. اين امر از قرار معلوم بايستي در اوان جواني وي درست پس از حكمراني جلال الدين حسن بوده است، يعني وقتي كه پرده تقيه و استتار بر دين اسماعيلي افتاده بود، و نه تنها سنيان بلكه شيعيان دوازده امامي نيز چون خواجه نصير الدين طوسي مورد استقبال امراي اسماعيلي قرار مي گرفتند، در حقيقت ممكن است وي يكي از جمله كساني باشد كه از جلوي حمله مغول گريخته و به اسماعيليه پناه برده باشد. بهرحال وي از ملازمان آخرين رئيس اسماعيلي قهستان يعني ناصر الدين عبد الرحيم بن ابي منصور است و كتاب بزرگ خود را در علم اخلاق به وي هديه كرده است.  23/310

پس از چندي او را  به الموت فرستادند و خواجه تا پنجاه و هفت سالگي يعني تا زمان سقوط الموت در آنجا ماند. از قرار معلوم وي در آن هنگام كه در الموت به سر مي برد در همه جا نام آور شده بود. 23/311 و325/565

. . .  اسماعيليان در باب وي تا بدانجا رفته اند كه او را يكي از مراجع بزرگ خود به شمار مي آوردند. مؤلف "دبستان المذاهب" در قرن هفدهم در هند در مسائل اسماعيلي به او استشهاد مي كرد. در قرن بيستم بنا بر تحقيق "سمنوف" اسماعيليان علياي جيحون هنوز وي را يكي از مراجع بزرگ خود مي شمارند. ما اغلب به دو كتاب منتسب به وي كه در آنها اصول عقايد مربوط به ستر تحليل و پرداخت شده است استناد جسته ايم عقايد و احساسات خود وي هر چه بوده است باشد ولي نقش بزرگي در افكار اسماعيلي عهد خود بازي كرده است.23/312

. . .  درك روابط باطني (خواجه نصير طوسي) با كيش اسماعيلي آسان نيست. خواجه نصير خود تصديق دارد كه نخستين مسوده اثر بزرگ وي در باب اخلاق براي آنكه به مذاق مخدوم اسماعيلي خوش آيد، صبغة اسماعيلي گري داشته است. ولي اسماعيليان درباره وي تا آنجا رفته اند كه او را يكي از مراجع بزرگ خود به شمار مي آورند. 334/653 

غلامرضا انصاف پور در روند نهضتهاي ملي و اسلامي مي نويسد:

. . .  وي (خواجه نصير) پيش از حمله هلاكو خان مغول وزير خور شاه آخرين پيشواي اسماعيلي الموت بود. 140/538

. . .  عده رجال و رهبران اسماعيلي مثل حميد الدين كرماني، ابو نجم سراج تميم بن معد ثاني، احمد بن ابراهيم نيشابور، همچنين خورشيد پايگاني مانند خيام و شيخ شهاب الدين سهروردي كه طي دو نيم قرن وارد عرصه هاي مبارزات اجتماعي شده اند، خيلي بيش از اينها است و آوردن نام و شرح حال همه ايشان بيرون از حوصله اين مبحث مختصر است.140/539

هانري كربن در آفاق تفكر معنوي در اسلام ايراني مي نويسد:

. . .  نصير الدين طوسي (1270 م) خود از دست اندر كاران تشيع اسماعيلي بود. 716/137

ويلفرد ماوسونگ تحت مقاله اي در نظر گاههاي كلام اسماعيليه مي نويسد:

. . .  شهرستاني در باب اسماعيليه عامل مهم در قبول اين كيش از سوي خواجه نصير الدين طوسي (676 هـ ق) فيلسوف و اختر شناس بزرگ شيعه مي باشد، او در سرگذشت نامه خود نوشته كه به هنگام گرايش به اسماعيليه نگاشته، اشاره مي كند كه شهرستاني كه او را به سبك اسماعيلي داعي الدعاه مي خواند معلم و عمو و آموزگار پدرش بوده است. در واقع پدر نصير الدين را با عقايد و باور شناسي هاي (ايدئولوژي هاي مذهبي بشر) آشنا ساخته است، او همچنين اشاره مي كند كه چگونه پس از تحصيل كلام معلم از قوه به فعليت در آمد.350/104

جلال آل احمد مي نويسد:

. . .  خواجه نصير الدين طوسي روشنفكري سازنده تاريخ حتي اسم خود را از ناصر الدين اسماعيلي امير قهستان دارد. 495/158

هانري كوربن در تاريخ فلسفه اسلامي مي نويسد:

. . .  روضه التسليم نصير الدين طوسي كاملترين طرح فلسفه اسماعيليه مي باشد. 388/461

دكتر محمد تقي دانش پژوه در گفتاري از خواجه نصير به روش باطنيان مينويسد:

درباره سير و سلوك اين نكته را بايد يادآور شوم كه طوسي در آن (ص38) از داعي الدعاه تاج الدين شهرستاني ياد كرده است و او چنانكه آقاي مدرس رضوي هم نوشته (ص 120) همان شهرستاني نگارندة ملل و نحل است كه خوارزمي و ابن سمعاني او را اسماعيلي و دوستار الموتيان (اهل القلاع) خوانده اند.54/82

تاريخ زندگاني محقق طوسي (خواجه نصير) به سه مرحله كلي تقسيم ميگردد:

دوره اول: از ولادت تا ملاقات با اسماعيليان كه در اين دوره در شهرهايي نظير قم و نيشابور به كسب علم و دانش اشتغال داشت.

دوره دوم: از حمله مغول به ايران تا به قدرت رسيدن هلاكو خان، در اين دوره به خاطر كشتارهاي مغول جايگاه امني وجود نداشت، بدين جهت خواجه دعوت والي قهستان ناصرالدين عبدالرحيم بن ابي منصور را پذيرفت و به عنوان ميهمان نزد وي رفت و كتاب اخلاق ناصري را براي مهماندار خود و رساله (المعينيه) را براي فرزند وي معين الدين تأليف كرد، آنگاه به دعوت رهبر اسماعيليان علاءالدين بن محمد به قلعه (ميمون دز) كه امن بود رفت و تا شكست اسماعيليان به دست هلاكو خان به سال 653 هجري در آنجا اقامت داشت.1570/154

خواجه نصير الدين طوسي را استاد البشر لقب داده اند و اين لقب از اين جهت بجاست كه اخلاف او در ايران همگي خود را شاگرد او مي دانستند. 1054/74

. . . مقالة هرمان لندولت، تحت عنوان (خواجه نصير طوسي، اسماعيليه و حكمت اشراق) به مسئله مناقشه آميز اسماعيلي بودن يا نبودن خواجه مي پردازد و در اين ميان جز رسالة سير و سلوك از شرح اشارات خواجه هم ياري مي جويد. آراء باطني اسماعيليه همواره براي خواجه جاذبه داشته است، به ويژه اينكه مذهب باطني اثبات وجود باري را بهتر از فلسفه براي او حل مي كرد. 1054/48

. . . دكتر فرهاد دفتري هم در مقالة (نصير الدين طوسي و اسماعيليان در دوره الموت)، ضمن بحث تاريخي دربارة اسماعيليان نزاري، آثار خواجه را دربارة مذهب اسماعيلي بسيار مهم و با ارزش مي خواند و بر آن است كه در پرتو آن بسياري از مسائل پيچيده آن حل ميشود.1054/48

. . . به گفته معصومي (حسين معصومي همداني) خواجه نصير به يك اعتبار آخرين دانشمند بزرگ جهان اسلام است . . . 1054/49

خواجه نصير طوسي در 597 هجري قمري برابر با 1201 ميلادي متولد شد. سازمان يونسكو سال 2001 را، كه هشتصدمين سال تولد اوست، سال خواجه نصير ناميده است. اميداست كه در اين سال از هيچ كوششي براي بزرگداشت اين دانشمند بزرگ ايراني فروگذاري نكنيم.1054/49

خواجه طوسي در اين انقلابات كه بواسطه هجوم مغول سراسر خراسان و عراق را گرفته بود حيرتزده و سرگردان در اطراف بلاد ميگشت و مأمني براي خود ميجست در آن وقت علاءالدين محمد حاكم قهستان از قلاع اسماعيليه بود حكمروايي ميكرد. علاءالدين كه آوازه علم و دانش خواجه را شنيده بود او را دعوت كرد كه به قهستان برود، خواجه هم كه از اوضاع روزگار و فتنه مغول ناراحت بود دعوت او را پذيرفته به دربار علاءالدين شتافت.1909/28

. . . در همين اوقات كه خواجه بخواهش ناصرالدين محتشم كتاب الطهاره ابوعلي مشكويه رازي را مختصر و بفارسي ترجمه كرده و بر آن نيز مطالبي افزود و آنرا اخلاق ناصري به اسم ناصرالدين ناميد و تاريخ تأليف اين كتاب در حدود سال 630-633 بوده است. 1909/29

 

 

بازگشت